خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است – قصاب کاشانی

خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
صد چون شوریده را در اضطراب انداخته است
هندوی آتش‌پرستی کافر عاشق‌کشی
کرده عریان خویش را بر افتاب انداخته است
عارضش آورده از خط گرده‌ای بر روی کار
از نو آشوبی به دل‌های خراب انداخته است
خال لب را کاتب تقدیر در تحریر صنع
نقطه‌ای بر روی خط انتخاب انداخته است
از لب و دندان او کردم سؤال آهسته گفت
عقد مروارید ساقی در شراب انداخته است
نیست اصلا رحم در دل گلرخان دهر را
بی‌سبب قصاب خود را در عذاب انداخته است

غزلیات قصاب کاشانی
www.facebook.com/RumiBalkhi.Af

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.