حاشا که من به موسم

حاشا که من به موسم
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل می زنم اين کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار بانگ بربط و آواز نی کنم
از قال و قيل مدرسه حالی دلم گرفت
يک چند نيز خدمت معشوق و می کنم
کو پيک صبح تا گله های شب فراق
با اين خجسته طلعت فرخنده پی کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بخواه
تا من حکايت جم و کاووس و کی کنم
از نامه ی سياه نترسم که روز حشر
با فيض و لطف او صد از اين نامه طی کنم
آن جان عافيت که به حافظ سپرد يار
روزی رخش ببينم و تسليم وی کنم
شاعر : حافظ شيرازی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.