جُرمِ اختلاف – شریف حکیم

جُرمِ اختلاف
این چه تکلیف است آدم را ، که جنگش آرزوست
در شکست شیشۀ دل ، مشت سنگش آرزوست
تا کند صد پاره جسمِ ، آنکه در چنگش فتاد
پنجه های شیرو دندانِ ، پلنگش آرزوست
تا شگافد سینۀ انسان ، به جرمِ اختلاف
خنجروشمشیرِ فولاد و ، خدنگش آرزوست
بی تحمل در جدل ، با نظمِ رنگینِ جهان
صورت دنیا به ذوقِ ، چشم تنگش آرزوست
میگریزد از تمدن ، از کتاب و از قلم
قربتِ باروت و مرمی و تفنگش آرزوست
سخت ناراض است ، از هم خانگی با غیر خویش
خانۀ با همزبان و قوم و رنگش آرزوست
در مقام خود پرستی ، نفرت از بیگانه بین
بهر خویشش انگبین ، بر ما شرنگش آرزوست
سجده گاهش کی بود ، جز خاکِ درگاهِ عدو
می فروشد غیرت اما ، نام و ننگش آرزوست
می زند بر دار نعشِ ، ساز و آهنگ و سرود
در محیطِ خلوتِ خود ، تار و چنگش آرزوست
عزم رفتن در بهارستان عقبی ، در سرش
آهوی مستِ بهشتی ، در کمندش آرزوست
زندگی در این جهان سازد ، جهنم این بشر
حیرتم از اینکه جنت ، بی درنگش آرزوست

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.