جلال و جمال سید همایون شاه عالمی

جلال و جمال
از جلالش تا دل ِ من شمـــع خود روشن نمود
در جمالش مـــحو گشته چشم دل جوشن نمود
مطـــــلع حسن ِ کریمـــش زشتی ها برباد داد
عارضش هردو جهان را در نظر گلشن نمود
دل بســـــــــــــــان آیینه آب رخ زنگـــار بُرد
تا درونش نور عشق آورده و مـــــسکن نمود
ماهـتابش زلف شب را گوشه کرد و روز شد
آفــــــتابش رخنه های در رگ ِ گلــــــبن نمود
خامه ها از رنگ و بویش کاملاً تصــویر شد
نامه ها از نقشِ نامش قلـــــــب را مأمـن نمود
بام ها باران رحمــت خورده عزت بر کشـید
نام ها در ذکرِ وصفــش کوه را برزن نمــود
هیبت او سنگ ها را موم کرد و محو ساخـت
عزت او زد به قلـــب و نور در روزن نمـود
هستیی ِ خلقت ز وجدش چرخــش دوران بزَد
مستیی حیرت ز مجدش رقص درارزن نمود
در تکثر سجـــــده را تأثیر غیر ِ عشق نیسـت
تا تحیر بیخودی درهــــــوش مرد و زن نمود
مسند دیوانه داری تا (همـــــایون) باک نیست
در دل ِ تو عشق آمد بیشتر مخـــــــــزن نمود
12 جولای 2011 م
کرنرزول- کارولینای شمالی، ایالات متحده امریکا
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.