جان بلب آمده صوفی غلام نبی عشقری

جان بلب آمده و نيست بسر هيچكسم
ميبرايد نفسم زود بيا ای نفسم
می نمای زچه رو بهر چه آزاد مرا
ريخت بال و پر پرواز ميان قفسم
همچو پروانه بگرد سر دلبر گشتم
ليك از ناز نپرداخت بقدر مگسم
سازو آواز خرابات جهان يادم رفت
تا كه بر گوش ز دل آمده بانگ جرسم
ای حريفان خرابات بدادم برسيد
نفس بد كيش كشيد ‌است بسوی هوسم
پايگاه دو جهان را بدمی طی ميكرد
گر زبخت سيه جو گير نميشد فرسم
دست و پائی بزن ای عشقری كوشش بنما
كه در آتشكدهء عشق رسد خار و خسم
صوفی غلام نبی عشقری رح

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.