تو بودی – اسد بدیع

تو بودی
گر در دل من عشق نفرسود ، تو بودی
وز آیینه ام شُست گلُ ِ دود ، تو بودی
آنکس که مرا یک شبی آراست به دردی
در قطره ی من ، بحر بیفزود ، تو بودی
آیینه مرا رمزِ شب و نور بیاموخت
وز آنچه مرا منع نفرمود ، تو بودی
در شام سکوتم ، غزل و بیت تو دادی
در تار صدای دل من پود ، تو بودی
آنگاه که شب پنجره می بست برویم
ازجنس چمن ،لحظه ی مولود ، تو بودی
هر شب به امیدی که ببارد گل ِ باران
چون دانه ی شبنم ، خبر زود ، تو بودی
گه شیشه ، گهی سنگ ، گهی مشت به دیوار
در جنگ شبم ، آنکه نیاسود ، تو بودی
در کشمکش ِ باور و تردید که دیدم ،
آن چشمه ی جان ، آن دم موعود ، توبودی
درخلوت من ، یاد تو مهتاب بیآویخت
در خانه ی من ، روزنه ، گر بود ، تو بودی
(اسد بدیع)
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.