تنها تويی تنها تويی

تنها تويی تنها تويی
تنها تويی، تنها تويی، در خلوت تنهاييم
تنها تو ميخواهی مرا، با اين همه رسواييم
ای يار بی همتای من، سرمايه سودای من
گر بی تو مانم وای من، وای از دل سوداييم
جان گشته سر تا پا تنم، از ظلمت تن ايمنم
شد آفتاب روشنم، پيدا به نا پيداييم
گر چه ميان آتشم، با ياد روی تو خوشم
از غم قدحها ميکشم، وه زين قدح پيمائيم
من از هوس ها رسته ام، از آرزو ها جسته ام
مرغ فقس بشکسته ام، شادم ز بی پرواييم
دانی که دلدارم تويی، دانم خريدارم تويی
يارم تويی، يارم تويی، شادی ازين شيداييم
آن رشک مهر و مشتری، آمد بصد افسونگری
گفتم به زهره ننگری، اي دولت بيناييم
شاعر: منصوره اتابکی ( زهره )
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.