تندیس روح و روان – ملا عبدالواحد واعظی

تندیس روح و روان

هر آن که شبنم دل برگ چهره تر دارد
یقین که عشق گل نازی در جگر دارد

برای بندر عشق ساحلی بیا رائید
که مرغ دریای دل میل بال و پر دارد

به بارگاه وصال آنقدر دعا کردم
چنان که عرش خدا از دلم خبر دارد

مرا امید وصال است به کوی جانانم
قبول فیض دعا وقت هر سحر دارد

به رنگ سرخ دلم لاله ها همی ماند
چمن به رنگ دلم ناز بیشتر دارد

مرا به عالم فیض دلبرم چنان بنواخت
نهال عیش من از گل که تازه تر دارد

لطافتی که خدا داده است به شهنازم
بیاض گردن او نور صد قمر دارد

به بزمگاه ادب چون شهی دل آراید
فصاحت سخنش طعم نیشکر دارد

مگو بهر کجا از عشق خودتو قصه مکن
هر آنچه قصه کنم لذتی دیگر دارد

کنون ترانه ئ عشقت چه محشری دارد
نوای مرغ دلم هر کجا سفر دارد

توی که تندیس روح و روان من شده ئ
بیا که واعظی قدر تو را چو زر دارد

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.