تقدیم به خواهر سخنور بانو غزاله بدخشی و اهل بدخشان زیبا یم – سید احمد حدیث

تقدیم به خواهر سخنور بانو غزاله بدخشی و اهل بدخشان زیبا یم
آن ختن دیگر چه دارد از بدخشانم بگو
از یمن دیگر مگو از لعل و مرجانم بگو
دره ها از موج گل چون عطر افشانی کند
هیبت دریای مستش از خروشانم بگو
آب دریا چون بیاض از چشم آهو صاف تر
رشک ساحل هم بیاید بسکه حیرانم بگو
باغ و بوستانش که دیدم چون بهشت اندر زمین
های نقشان دهر از نقش سامانم بگو
کوه باشد چون شتر افتاده در دامان آن
لانه هایی هر عقاب است ای عزیزانم بگو
دشت ها اندر بهار و لاله ها هر جام مل
کبک هایش چون غزل خوان از فراوانم بگو
مادیاتش ذره گفتم معنوی گر بشنوی
آن که خفته زیر خاک از مرد یمگانم بگو
اهل این خطه چو دیدم مرد و زن دارد قلم
حاجت شمشیر نباشد من که میدانم بگو
اصل مقصودم چه باشد دوستان گر بشنوید
دختر خاور زمینی برده نقصانم بگو
گر چه مخفی ازسخن درعصرخودآوازه شد
رفتگان کو رفت حالا از سخندانم بگو
دوستان یک مخفی دیدم از غزالان چمن
در سخن والا گهر از موج طوفانم بگو
میشوم چون قطره نزدش بسکه باشدرودنیل
در سخن باشم به پیشش بید لرزانم بگو
افتخارش میکنم آن دیدمش با علم وفن
این قوام از او بگیرم بس که تابانم بگو
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.