تضمین غزل سعدی علیه رحمه – سید احمد حدیث

تضمین غزل سعدی علیه رحمه
سلسله موی دوست حلقهء دام بلاست
هر که در ین حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گفتمش این موی نیست زنجنیر پای دل است
هر که برین موی گفت دیده یی بینا کجاست؟
دیدمش چون آفتاب دیده به دل گفت عزیز!
روز تو گردد سیاه، این که نگویی چراست؟
حیرت و مدهوش او گشته سر و پا تنم
خلقت عالم همه خلقت یارم جداست
غمزه ی چشمان او همچو سنان زد به قلب
خندهء لب های او بهر دل من دواست
گفتمش ای نازنین غره به حسنت مشو
همچو تو بودند، هزار ، خاک شدند ، زیر پاست
خنده به روزم مزن ناز مکن جان من
خنده و هر ناز تو از خون دل های ماست
معشوق دلخواهی من شبنم روی گل است
زانکه نظر های او زود گذر و بی وفاست
این سخن ار بشنوی ور بکنندش عمل
گر دلی را نشکنی جای تو پیش خداست
کیست ؟ که راز سخن فاش کند بهر من
سعدی بود ای “حدیث” چون سخنش پر بهاست
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.