تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک – حزین لاهیجی

تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک
شد حلقهٔ گرداب، گریبان من از اشک
تا رفته گرامی گهر من ز کنارم
چون دامن دریا شده دامان من از اشک
از بس که فرو ریخت ز مژگان من انجم
شد صبح قیامت، شب هجران من از اشک
گفتم مگر از گریه برم کینه ز یادش
ننشست غبار دل جانان من از اشک
آتش چو علم زد، دگر از آب چه خیزد؟
ساکن نشود سینهٔ سوزان من از اشک
خونابهٔ چشمم دهد از درد گواهی
رسوای جهان شد، غم پنهان من از اشک
ویرانه حزین ، در قدم سیل چه سان است؟
افتاده چنان، کلبهٔ ویران من از اشک

غزلیات حزین لاهیجی
www.facebook.com/rumibalkhi.af

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.