بیامد چو سعدی به پیش رفیق – سید احمد حدیث

بیامد چو سعدی به پیش رفیق
به حافظ بگفتا که یار شفیق
که دارم چو مشکل دراین روزگار
و” کمپیوترم” گشته در حال زار
چرا ؟ باز نگردد ، در این مشکلم
جگر خون نموده که پا در گلم
غزل های آبدار در آن جا به جا
که هرمشتری خواسته از من صبا
تو هم نیز بدانی که شاعر چنان
نباشد چو “کمپیوترش” حیف آن
بدیدش چو حافظ بگفت سعدیا
که “ویروس” گرفته عزیزی خدا
“فلش” های” ویروس”به آن بر زدی
که اکنون از این دم به ما سر زدی
ولیکن ندانم منم این هنر
که ازمن خراب شدچواین درد سر
ببردم به پیش چو ملای روم
بزد دکمه اش را بگفت بخت شوم
که “پاور” بسوخته علاجش کجا
بینداز که دیگر نگردد شفا
مرا یاد آمد ز کمپیوترم
که دلخون نمودی تو ای سرورم
بیامد چو فردوسی در آن زمان
بگفتا که مشکل چه باشد الان
چو دید رنگ سعدی عجب زرد و زار
که عضوش به درد آمده بی قرار
به گریان بگفت ای حکیم سخن
که دارم چو مشکل در این انجمن
خراب است و بنگر که کمپیوترم
به بادی فنا رفته این دلبرم
بدید نبض” کمپیوترش” آن حکیم
به خنده بگفت شوخک خوش سلیم
که مشکل ندارد بدان رنگ و روی
ز چشمت روان بود که اشک آب جوی
چو “ویندوز” کنم سعدی خوش کلام
که چند لحظه طی گردد این پر گرام
بشد طی در آن دم بیامد به آن
به ” بکروند”دمیده به جسمش چو جان
بزد کف چو سعدی بکردند اتن
که “کمپیوترش” آمده در سخن
بگفتا : رفیقان ! بیایید به هم
که سلفی بگیریم ز شادی و دم
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.