بگلشن بود در پرواز مرغ بند برپائی – مشتاق اصفهانی

بگلشن بود در پرواز مرغ بند برپائی
سر بندش بدست صید بند بی‌مدارائی
بهر گلبن که افتادی گذار او بصد حسرت
برآوردی ز جان خسته آه جسم فرسائی
رسانید اینسخن کز دل اسیران را گشاید خون
بگوش او ز هر شاخی چو طوطی مرغ گویائی
که پرواز گلستانت مبارک ایکه عمری شد
مقید گشته از مرغان گلشن کرده تنهائی
بگوش از طایران گلشنش چون این صفیر آمد
کشید از سینه مجروح آه حسرت افزائی
که مرغی را که پروازش بدست دیگران باشد
چه ذوق از رف گلزاریست یادامان صحرائی
منم مشتاق آن مرغ و کمندم رشته زلفی
نمیخواهد دلم سیری نمی‌جوید تماشائی
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.