بياييد بياييد که گلزار دميده ست

بياييد بياييد که گلزار دميده ست
بياييد بياييد که گلزار دميده ست
بياييد بياييد که دلدار رسيده ست
بياريد بيکبار همه جان و جهان را
به خورشيد سپاريد که خوش تيغ کشيده ست
بران زشت بخنديد که او ناز نمايد
بران يار بگرييد که از يار بريده ست
همه شهر بشوريد چو آوازه در افتاد
که ديوانه دگر بار ز زنجير رهيده ست
بکوبيد دُهلها و دگر هيچ مگوئيد
چه جای دل و عقلست؟که جان نيز رميده ست
چه روزست و چه روزست؟ چنين روز قيامت
مگر نامه ی اعمال ز آفاق پريده ست
خمش باش خمش باش مکن فاش مکن فاش
مخور غوره و مفشاء که انگور رسيده ست
شاعر: مولانا جلال الدین محمد بلخی رح
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.