بياييد بياييد به ميدان خرابات

بياييد بياييد به ميدان خرابات
بياييد بياييد به ميدان خرابات
مترسيد مترسيد ز هجران خرابات
شهنشاه شهنشاه يکی بزم نهاده است
بگوئيد بگوئيد به رندان خرابات
همه مست در آئيد در اين قصر در آئيد
که سلطان سلاطين شده مهمان خرابات
همه مست و خرابيد همه ديده پر آبيد
چو خورشيد بتابيد بر ايوان خرابات
همه ديده و جانند همه لطف و امانند
همه سرو روانند به بستان خرابات
در آئيد در آئيد، مترسيد مترسيد
گنهکار ببخشيد به سلطان خرابات
چون آن خواجه وفا کرد همه درد دوا کرد
گنهکار رها کرد سليمان خرابات
زهی امر رهايی زهی بزم خدايی
زهی صحبت شاهی و زهی جان خرابات
زهی مفخر تبريز زهی شمس شکر ريز
که بر راند فرس را سوی ايوان خرابات
شاعر: مولانا جلال الدین محمد بلخی رح
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.