برخاطر آزاده

برخاطر آزاده
بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست
سرو چمنم، شکوه يی از خار و خسم نيست
از کوی تو، بی ناله و فرياد گذشتم
چون قافله عمر، نوای جرسم نيست
افسرده ترم از نفس باد خزانی
کان نوگل خندان، نفسی هم نفسم نيست
صياد ز پيش آيد و گرگ اجل از پی
آن صيد ضعيفم که ره پيش و پسم نيست
بی حاصلی و خواری من بين که درين باغ
چون خار، بدامان گلی دسترسم نيست
از تنگدلی، پاس دل تنگ ندارم
چندان کشم اندوه، که اندوه کشم نيست
امشب رهی از ميکده بيرون ننهم پای
آزردۀ دردم، دو سه پيمانه بسم نيست
شاعر : رهی معيری
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.