با تو بودن – شریف حکیم

با تو بودن
من به رؤیایم در آغوشِ تو بودم تا سحر
حلقۀ از بازوانم بسته بودی در کمر
پرده ها پائین ، فضا خاموش و در ها بسته بود
نی مهی در خانه ام ره داشت آن شب نی قمر
تا نباشد در رقابت با فروغِ حسن تو
شمع را گفتم که آن شب گریه کن جایِ دیگر
تا نگردد کس خبر از خلوتِ ما در سرا
مطمئن گشتم که باشد ، گوشِ هر دیوار کر
من که از چشمم هوس دزدیده طفلِ خواب بود
نرگسِ مست تو هم ، از خستگی ها بی اثر
بهرِ آزارم مدد از زلف می کردی طلب
تا بپوشد سینه های مرمرینت از نظر
چشم می بستی و می گفتی که بیداری هنوز
تا ندزدم گنجِ جسمت را به آسانی گهر
شب گذشت از نیمه ها و آسمان در خوابِ ناز
پیکرِ نرمت کشیدم سوی خود نزدیکتر
از لبانِ مست و داغت شعله افتادم به تن
فکر میکردی که آتش بود ، نی یارم به بر
لحظه ها بگذشت ، شب برچید دامن ، صبح شد
آفتاب آهسته می کوبید دستش را به در
چون شدم بیدار ، این من بودم و دیوار ها
نی نشانی از تو بود و نی ز خوابِ من خبر
آنچه بر جا بود از دیشب فقط یادِ تو بود
دامنی رؤیا و چشمانی ز آبِ دیده تر

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.