با آن همه قول

با آن همه قول
با آن همه قول و قرار و پيمان
که با من غم زده داشتی رفتی
ميخواستی از تنهايی دورم کنی
اما مرا تنها گذاشتی رفتی
پس آن همه وعده که دادی چه شد
رفتی و بر وعده ات وفا نکردی
گفتی خدا ترا به من رسانده
رفتی و شرمی از خدا نکردی
برو ولی هر جا باشی
هر جای اين دنيا باشی
يک روزی پيدايت ميکنم
نگاه به چشمهايت ميکنم
راز ترا پيش همه
ميگم و رسوايت ميکنم
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.