بازار عطر و عنبر – ملا عبدالواحد واعظی

بازار عطر و عنبر

از آتش فراقت ، صد بال و پر بسوزد
در بزم آرزویت ، عزم دیگر بسوزد

در محضر نگارم ، شمع دیگر چه حاصل
در پرتو جمالش ، هر بی اثر بسوزد

شب جامه ی نپوشد ، در مقدم نگارم
خورشید که شد نمایان ، شام سحر بسوزد

خوش طالعم مراشد ، عادت بدیدن یار
ورنه که از نگاهش ، کوه و کمر بسوزد

روز وصال شهناز ، باده نمی پذیرم
از باده ئ لب لعل ، جان و جگر بسوزد

شبنم ز باغ رویش ، عطرینه گر ببارد
بازار عطر و عنبر ، در بین شهر بسوزد

معیار میوه چیدن ، از نخل دل گرفتم
در باغ عزت او ، هر بی ثمر بسوزد

از غنچه ئ تبسم ، وقتی که گل بریزد
در موج دل فریبش ، لعل و گهر بسوزد

جان از تنم ربوده ، رنگ انار یارم
در عشق ماه جبینم ، دل بی خبر بسوزد

در آتش محبت ، بگذار که تا بمیرم
جانی که سوخته گردید ، بار دیگر بسوزد

واعظ شهید عشقم ، ،بر من کفن مدوزید
از آتش درونم ، جامه ببر بسوزد

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.