ای مدعی بیا که زمان را مجال نیست – سید احمد حدیث

ای مدعی بیا که زمان را مجال نیست
مردن چه سهل گشته و رفتن محال نیست
تکیه روا مدار به دیوار تازه رنگ
گر عاقلی بدان ، که جای سوال نیست
گفتم به پیر میکده رمز حیات کو؟
گفتا : که باده نوش در آن چون زوال نیست
زاغان پیام قه قه یی مرگ غریب گفت
یارب تو دانی بس که ما را زغال نیست
آورد و گل بداد که تقدیم برای دوست
خاری ز پا بکش که این را کمال نیست
هر کس که وعده کرد و ندیدی در آن عمل
منشین تو منتظر ، که او را جلال نیست
دیدم همه چو غرق در این ورطه ی کثیف
لیکن به آخرت کسی را سگال نیست
دیگر مگو “حدیث” ز حرفهای این و آن
فکرم چو خسته شد که صبر و مقال نیست
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.