ای صبا صبحدم چون‌رسی سوی او – مشتاق اصفهانی

ای صبا صبحدم چون‌رسی سوی او
حال من عرضه ده با سگ کوی او
مدتی شد که من از آن گلم بی‌خبر
تا رسد غافلم از کجا بوی او
از خطش شد مرا دوخته چاک دل
بخیه زد آخر این چاک را موی او
آگهی کز مژه خون دل جوشدم
گرزمی دیده لاله‌گون روی او
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.