ای رشک گلها

ای رشک گلها
ای رشک گلها، دادی فريبم
ای وای و ای وا، دادی فريبم
عمريست خواهم يک بوسه زان لب
امروز و فردا، دادی فريبم
گفتم که نامت ديگر نگيرم
کردی دل آسا، دادی فريبم
گفتی به عشقت، بی پا و سر من
ديدم سراپا، دادی فريبم
ای ساربان آهسته ران
ای ساربان، آهسته ران کآرام جانم ميرود
آن دل که با خود داشتم با دل ستانم ميرود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گويی روانم ميرود
در رفتن جان از بدن گويند هر نوعی سخن
من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم ميرود
باز آی و بر چشمم نشين ای دلفريب نازنين
کآشوب و فرياد از زمين بر آسمانم ميرود
شاعر: سعدی شيرازی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.