ای جان من اسيرت

ای جان من اسيرت
ای جان من اسيرت، ای عمر من فدايت
عمرم به آخر آمد، بی لعل جان فزايت
تو ميروی خرامان من با دو چشم گريان
آشفته و پريشان، چون کاکل از قفايت
نی بخت آن که يک شب، دستم کشد به زلفت
نی پای آنکه روزی بگريزم از جفايت
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.