اگر نظر به منی بینوا کنی چه شود؟ احمد محمود امپراطور

اگر نظر به منی بینوا کنی چه شود؟
ز خاطرات کمی یاد ها کنی چه شود؟
دلت نمی شود از من بلب بر ِ نامم
به تک تک دل خود گر صدا کنی چه شود؟
تمام شب نظرم سوی ماه و پروین است
حجاب اگر به شبی تار وا کنی چه شود؟
ز هر چه گفتم و ،زاری و، ناله ها کردم
اگر بمن نکنی، بر خدا کنی چه شود؟
نمیکشی و ، نه زندان و، نه رها سازی
از این شکنجه به قتلم روا کنی چه شود؟
ز روزی رفته ی بیمار روی بالینم
اگر ز دور بمن یک دعا کنی چه شود؟
طبیب و داکتر شهر عاجز از درمان
به عطر پیرهن خود دوا کنی چه شود؟
شناس حد خود و قدر ِ دوستی ها را
تو فرق دشمن و هم آشنا کنی چه شود؟
دلم به عشوه و رفتار توست در ارمان
به کوچه ی دل من رنجه پا کنی چه شود؟
ز اشک خون شده ی چشمهای این محمود
کف دو دست خودت را حنا کنی چه شود؟
*****
شنبه 26 حوت 1391 هجری خورشیدی
که برابر میشود به 16 مارچ 2013 میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
افغانستان
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.