اوج جنون سید همایون شاه عالمی

اوج جنون
مکن ناصح نصیحت بر دل پر درد ما بیجا
مکن درمان طبیب امشب بروی زرد ما بیجا
نوای درد عشقم بین ز داغ دل کشم ناله
بسی تا آسمان خیزد حضور گرد ِ ما بیجا
قطاری از سرشک من به خرمن داده آتشها
سپه لشکر شکن دارد دل شبگرد ما بیجا
چه گویم قصه های دل نگنجد درکتاب هرگز
که تفصیل غزل خواهد بیان ِ فرد ما بیجا
بدست خالی دل را بین که میجنگد به اوج غم
مگو این جانفشانی ها چه دارد مرد ما بیجا
به عشق شاه ِ خوبانی وزیر و فیل و رخ رفته
به کشت مات بیهوده نشد این نرد ما بیجا
دو عالم باختن دارد اگر عشقت صفا باشد
ازین توفان ِ طغیانی بوَد بر گرد ما بیجا
من اراوج جنون دارم مکن واعظ بمن وعظت
نباشد کار هوشیاران مشو همدرد ما بیجا
دلی دارد ( همایونشاه) که ازعشقست مالامال
نشد حاصل ازین دنیا ز گرم و سرد ما بیجا
اگست 2007
نورستان، افغانستان
سید همایون شاه عالمی
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.