امید سید همایون شاه عالمی

امید
صبر، ای دل که همه جور زمان میگذرد
خوب و بد عاقبت از روی جهان میگذرد
چو درنگ است همین زندگی ِ روی زمین
عمر تا تیر برآرد ز کمان میگذرد
آدمی صرف کند عمر به اسباب ولی
همه اسباب به جا مانده از آن میگذرد
آفتاب ِ پس کوه دیده ام این عمر فناه
تا در او بنگری چون آب روان میگذرد
غافل از این که مرا عمر به پنجاه برسید
خبر ِ عشق هنوزم به بیان میگذرد
اندرین نیستی از عشق بوَد هستی پدید
گرمیی شعلۀ آن از رگ جان میگذرد
عشق امید بوَد در گذر ِ عمر قصیر
مشعل مهر ز هر سینه نهان میگذرد
نیست با تو اگر این مشعل رخشان زمین
بطلب زآنکه ز کوی ِ دگران میگذرد
دیده وا کن اگر از کوی گذشتی عارف
مظهر عشق ببین عطرفشان میگذرد
نیست هر آدمی در دایرۀ عشق محاط
تا جوازی بدهد دایره بان میگذرد
قدرتی نیست به هر خاره که گوهر بکشد
نَفَس ِ عشق سر ِ سوختگان میگذرد
عشق فرخنده شده منکه (همایون) شده ام
سخن دوست مرا ورد زبان میگذرد
13 اپریل 2011 م
کرنرزول – کارولینای شمالی، ایالات متحده امریکا
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.