امشب به قصه ی دل من

امشب به قصه ی دل من
امشب به قصه ی دل من گوش ميکنی
فردا مرا چو قصه فراموش ميکنيی
دستم نميرسد که در آغوش گيرمت
اي ماه با که دست در آغوش ميکنی
در ساغر تو چيست که با جرعه نخست
هوشيار و مست را همه مدهوش ميکنی
می جوش ميزند به دل خم بيا ببين
يادی اگر ز خون سياووش نمی کنيی
گر گوش ميکنی سخنی خوش بگويمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش ميکنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است
حرمت نگاهدار اگرش نوش ميکنی
سايه چو شمع شعله در افکندۀ بجمع
زين داستان با لب خاموش ميکنی
شاعر : سايه
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.