الفاظ عاشقانه – سید احمد حدیث

الفاظ عاشقانه
جانان من کجایی در داغ دل دوایی
پیشم چرا نیایی گویا که بی وفایی
یکشب بخواب دیدم چشمم پر آب دیدم
موجی سراب دیدم از بس که دور نمایی
بلبل به باغ گلها نالد ز عشق رعنا
گشتی کباب دلها ویران دل چرایی
خوبان شهر بدیدم وقتی به تو رسیدم
لب را به لب گزیدم گفتم که از سمایی
یک شب خیال رویت کردم آرزویت
با تار تار مویت داشتم گله جدایی
کردم رخت به مهتاب ناگه برامد آفتاب
قلبم نموده بیتاب این نور دلربایی
چشمم بود به راهت مشتاق هر نگاهت
شب شد در پگاهت دیدم که تو نیایی
از سوز دل بگفتم الفاظ عشق بسفتم
دایم در شگفتم از حسن با صفایی
دارم حکایت از تو هر دم شکایت از تو
این جان فدایت از تو دانم که با لقایی
روزم به شام رفته عمرم تمام رفته
قایم مقام رفته بس کن سخن سرا یی
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.