اشگم بود آن گل که گلابش همه خونست – مشتاق اصفهانی

اشگم بود آن گل که گلابش همه خونست
چشمم بود آن چشمه که آبش همه خونست
آن چشمه بود عشق که آبش همه خونست
جامیست محبت که شرابش همه خونست
با غیر تو ساغرکشی و من کشم از رشگ
آن جام لبالب که شرابش همه خونست
روید چه گل از گلشن عشق تو که این باغ
باغیست که باران سحابش همه خونست
رنگین ز حنا نیست که آن پنجه خونریز
چون پنجه قصاب خضابش همه خونست
رحم است بمهجور تو کز دیده خونبار
شب ریخته در بستر خوابش همه خونست
راند فرس آهسته که از خون شهیدان
هرجا که رود تا برکابش همه خونست
خون گشته دل ما که ز شوق تو زند جوش
بحریست که در جام حبابش همه خونست
از چرخ مجو کام که در ساغر مینا
شهدش همه زهر است و شرابش همه خونست
یارب چه بود حاصل گلچین محبت
از چیدن آن گل که گلابش همه خونست
من چشمه حیوان طلب و تشنه لبم عشق
افکنده در آن دشت که آبش همه خونست
دانی ز غمت کیست درین میکده مشتاق
مستی که بساغر می نابش همه خونست
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.