اشپلاق صوفی غلام نبی عشقری

بی اتاقم زير اين نيلی رواق
نی چپن دارم نه برزو نی تياق
جان من از خود ستايی در گذر
خجلت آرد آخر اين لاف و پتاق
زندگانی جهان هرسر غم است
جفت و طاق و جفت وطاق و جفت و طاق
ميشوی از دوستان آخر جدا
الفراق و الفراق و الفراق
يار را آخر لب بام آورد
اشپلاق و اشپلاق و اشپلاق
ای پری رو عاشق هستم گفتمت
بی مذاق و مذاق و بی مذاق
شب اگر جای روی جانا مرو
بی اراق و بی ‌اراق و بی اراق
هر طرف موتر سواران را نگر
طمتراق و طمتراق و طمتراق
حاصل اين بزكشی های جهان
سر ملاق و سر ملاق و سر ملاق
راحت جاويد دارد در بغل
اتفاق و اتفاق و اتفاق
تنبلان هرسوفتند از تنبلی
چارپلاق و چارپلاق و چارپلاق
گر همی خواهی كه گردی بيوقار
آشنا شو با رجب خان چتاق
اسپ گادی ناوكش از لاغريست
ميدود بيچاره با ضرب شلاق
زال دنيارا چه خوش گفت عشقری
يك طلاق و دو طلاق و سه طلاق
صوفی غلام نبی عشقری رح

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.