از چهره یی تابان او گویم جهانم روشن است – سید احمد حدیث

از چهره یی تابان او گویم جهانم روشن است
آن مهر شب را بنگرید ، حالا که اخذ روغن است
هر کس دل شب را درید، بانگش رسد برعرش او
دشمن اگر رستم شود دیدم که جان رویین تن است
گویند بهشتم جای خوش با حور و غلمان و پری
آن کس که در کویش رسد گویدکه اینجا گلشن است
ابلیس چو آید سوی تو دعوت کند در بزم خویش
گویی برو ای ساده لوح عنقا به عرش مامن است
در جنگ ابلیس چون روی از خنجر و شمشیر مترس
این جامه یی تقوای تو حقا که آن از آهن است
در معرض آزمون حق پس اف کشیدن شرط نیست
هرچند که خارآید تو را در انتها چون سوسن است
هر گل بروید از زمین با دیده یی دل ها ببین
از مرگ می آید حیات این هم اشاره دادن است
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.