از ناز چه ميخندی

از ناز چه ميخندی
از ناز چه می خندی، بر ديده که می گريد ؟
اين ديده زمانی نيز خنديده، که می گريد
چون ديده ترا سر مست، از باده اغياری
در خون خود از غيرت، غلطيده که مي گريد
تنها نه از اين مردم، صد روی و ريا ديده
از مردمک خود هم، بد ديده که می گريد
لب نيک و بد دنيا، نا خوانده که می خندد
چشم آخر هر کاری پاييده که می گريد
صد داغ نهان دارد، اين سينه که می خندد
صد گونه بلا ديدست اين ديده که می گريد
شاعر : علی اشتری
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.