از لب خندان من خنده چو گریان شده – سید احمد حدیث

از لب خندان من خنده چو گریان شده
ناله به دل جا گرفت، بسکه پریشان شده
بر در هر میکده رفتم و شادان شوم
قلقل مینای می عاجز و حیران شده
جمله طبیبان شهر آمد و گفتند ، که ما
چاره یی دردت نشد دردی که طوفان شده
این شجر عشق اوخاصه به هرصبح وشام
آب ز چشمم خورد خونی که جریان شده
هر که به میدان عشق آمد و چون شیر نر
عاقبتش دیده ام رو به گریزان شده
محتسب و مولوی ، شیخ چو رویش بدید
از رخ تابان او بنده یی فرمان شده
عشق به فرمان خود حکم کند هر طرف
عاشق مسکین رمه معشوقه چوپان شده
بسکه “حدیث” میخورد سیلی جورش همیش
طاقت دردش کجاست ، حالی پشیمان شده
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.