از تو دورم من و

از تو دورم من و
از تو دورم من و ديوانه و مدهوش توأم
آنچنان محو تو گشتم که در آغوش توأم
يکدم از دل نبرم ياد دل آويز ترا
گر چه چون عشق ز دل رفته، فراموش توأم
نگه گرمم و در چشم سخن گوی توأم
هوس بوسه ام و در لب خاموش توأم
همچو اشکی که زجان ريخته در دامن تو
چون صدايی که زدل خاسته در گوش توأم
پای تا سر همه طوفانم و آشفتگيم
بحر در موجم و عمريست که در جوش توأم
گر چه در حسرتم از دوری برق نگهت
زنده با ياد تو و گرمی آغوش توأم
در دل اين شب تاريک که چون بخت منست
تا سحر منتظر صبح بنا گوش توأم
خاطر نازکت آزرده شد از محنت من
بار سنگينم و آويخته از دوش توأم
شاعر : ابوالحسن ورزی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.