آیینۀ خویش سید همایون شاه عالمی

آیینۀ خویش
آئـینـه ای خـویـشـیم دریــن گـنبد میــنا
مــنزلگه ای عــشقــست رهِ دیدۀ بینا
کار ِ دل ِ ما بود اگر بی خبری ها
آثار ِ جنون است نشد عاقل و دانا
بگذشت اگر عمر در این بحر ِ تحیر
پیری اثر آورد ولی دل شده برنا
در گوشه ی خاموش لبم مُهر نهاده
آهنگ ندارد سخن از باجه و سُرنا
در گوش ِ دلم هیچ دگر طعنه نگنجد
در بیخودی ها بیخبر از باطل و را عنا
گر روزه گرفتیم بنام ِ تو درین دیر
از عیش تهی گشت همه ساغر و مینا
تا هر دو جهان را به رخت پاک ببازیم
دل وصل ِ تو خواهد دگرش نیست تمنا
تو در من و من رفته پی ِ تو به کجا ها
از پرده برون آر رخت لحظه ی جانا
در رحمت پر فیض(همایون) طلبش کن
جز عشق مکن هیچ ، بجز یار مخوانا
سال 2002
کارولینای شمالی، ایالات متحده امریکا
سید همایون شاه عالمی
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.