آموختم – سید احمد حدیث

آموختم
ناله از نی گریه از ابر بهار آموختم
خنده از گل نشئه ازمل بی قرار آموختم
گشته ام چون عاشقی بر وعده معشوق خویش
دیده بر راه چشم بر ماه انتظار آموختم
عاقبت گشتم ز کنعان دور پیش مصریان
چون قفا از دست اخوان بی شمار آموختم
هر که شد با من ندیم از صدق دل کردم وفا
بی وفایی گر کنم از گل عذار آموختم
خانه کردم چون حبابی تا کشم یکدم نفس
موج طوفان زا نگر از روزگار آموختم
هر که را شد لایق اسرار حق در سینه اش
این سخن منصور وار از پای دار آموختم
روی سرخش من بدیدم لیک داغی سینه داشت
این دو رنگی را برادر از کبار آموختم
از که بگرفتی “حدیثا” این سخنهای سلیس
من ز هر صاحب خرد یک شمه کار آموختم
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.