آستین کهنه سید همایون شاه عالمی

آستین ِ کهنه
آستین ِ کهنه دستم را به کوتاهی کشاند
عجز باعث شد مرا تا هر کسی کورم بخواند
با متانت پیش رفتم از خودم غافل شدم
قامت ِ بشکسته ام را هر کسی از در دواند
پله بین دنیاست اینجا هر که را مطلب ز پی
از جگر آهم برفت و طاق ِ نیسان را بماند
در یثار و در یمینم مردم ِ دنیا به شور
پرده ی گوش مرا بین ساز ِ غفلت ها دراند
این همه سودا نیرزد گر شود پیدای ِ عشق
کورو کر شد دل زدنیا پیش رفت و پیش راند
در هجوم ِ تیرگی های هوس نالان بُدم
نعمت ِ عشقم ز دنیا در دل ِ صحرا نشاند
ناجی ِ دردم که ذکر ِ نام ِ جانانم بشد
طعنه های دشمنان را از دلم بیرون براند
کینه بیرون کردم اینجا زآنکه جانانم خوشست
این دل ِ نازک مزاجم خار را در گل خلاند
در نیاز ِ درب یارم عجز آوردم قریب
چون سر ِ کبر و منی را چرخ از گردن پراند
مُردم و لیکن (همایون) شد به قلبم نور عشق
چون دم ِ عیسی نَفَس را در وجود من دماند
3 می 2010م
وزیر اکبر خان مینه – کابل، افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.