آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت احمد محمود امپراطور

آخر دلم به آب و هوای وصال سوخت
این رشتهء جوانی من ماه و سال سوخت
شعرم گرفت رونقِ بازار عشق تو
از بی کمالی ها که مرا این کمال سوخت
از حادثات دهر شدم نیم سوخته
بار دگر به آتش خود چون ذغال سوخت
بیزارم از، هرزه درایان بی عمل
ما را همین سفسطه و قیل و قال سوخت
از روزی آمدیم به دامان این زمین
با جور هرچه سوخت همین پیره زال سوخت
دیگر مجو ز فکر عقب مانده و عقیم
اندیشه را که آتش جنگ و جدال سوخت
در امتحان عالم ِ هستی فتاده ایم
محمود را جوابِ لبِ بی سوال سوخت
*****
پنجشنبه 08 حمل 1392 هجری خورشیدی
که برابر می شود به 28 مارچ 2013 میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
افغانستان
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.