آتش فانوس – ملا عبدالواحد واعظی

آتش فانوس

راه و رفتارم ز یار گل بدن آموختم
موج گفتارم ز آن شیرین سخن آموختم

شام هجرانم ز چین گیسوی آن دلربا
رنج دوری از نگارم در وطن آموختم

اشک رخسار جای خود چاک گریبانم نمود
این مهارت را ز قلب خویشتن آموختم

در وفای خود چو دریای خروشان ثابتم
گوهرم را هم چو موج پهلو زدن آموختم

ناز شهناز دولت بخت و سعادت را گشود
سر نوشت خود ازان سیمین بدن آموختم

نقش های دلربای در گلستان وجود
از لباس ناز آن گل پیرهن آموختم

در فنون عاشقی دارم مهارتهایی خوب
هیچ شاگردی نیاموخت آنچه من آموختم

غنچه ئ خوشبوی گلزار چمن قلبم ربود
تا نوای بلبلی در هر چمن آموختم

عطر ناز و عشوه در صحرای دنیای جنون
با کمال میل ازان مشک ختن آموختم

آتش فانوس یارم شد نمودار از کرم
همچو پروانه به دورش سوختن آموختم

واعظ دربار آن گشتم به هر خلوتسرا
تا که دیوان غزل زان انجمن آموختم

Hits: 2

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.