آب و آئینه سید همایون شاه عالمی

آب و آئینه
جز درد و رنج وغصه ازین چرخ کوژ گرد
حاصل نگشت و دل شده ای دوست سرد سرد
این جا نه جای خنده و مستی و خرمیست
جز دوستی و عشق پیی ا ین جهان مگرد
هر جا که نفرت است به دل ها کدورت است
یک چشم دیدن است به گلهای سرخ و زرد
از دشمــــنان توقــــــــع ِ یاری نکرده ام
با دوســــــتان ِ خویش ندارم سر ِ نَبَرد
بیجــــا فریب گرمی انفــــــــــاس میخوریم
تا مژه بر خورد شده این جـسم خشک و سرد
پشت ِ سیاسـت است هزاران چو دیو و دد
با دیو و دد نگـشت دلم زانکه بود مرد
رفــــتم به عــــزلتی و شدم غرق خویشتــن
تا بزم زاهــــــدان ریایی اثر نکـــرد
گـــــشتم به کشت مات مواجه و در حیا
دیدم دغـــــل کنند به دنیای تخــــته نرد
تا ترک آرزو و امــــــــل کرده ام ببین
گرداب ِ هر هوس شده در زیر ِ پای گرد
تا کینه بردم از دل خود بس (همــــایونم)
آبســت و آئینه ست ببین جای ِ بیت و فرد
6 مارچ 2009م
وزیر اکبر خان مینه، کابل – افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.