آئینۀ انصاف – شریف حکیم

آئینۀ انصاف
دلم از غیبتِ انصافِ الهی ، تنگ است
با قضا و قدر اندیشۀ من در جنگ است
بخت و تقدیر ، گر آئینۀ انصافِ خداست
گرگ را شاهرگِ ، بره چرا در چنگ است
این یکی آئینه اش ، صیقل و از آنِ دیگر
شیشۀ زندگی آزرده ، ز جورِ زنگ است
این چه عدل است که در دائرۀ قدرتِ او
این یکی بسترش از مخمل و دیگر سنگ است
بازیی قسمت اگر است چنین ، رحمت چیست
یا که افسانۀ احسانِ خدا ، نیرنگ است
گر مرا نیست عنایت ، نکنم شکوه که چون
در عبادت به درش پای سجودم لنگ است
لیک آنرا که همه عمر شدش در تکبیر
صورت از بهرِ چه آزرده و پر آژنگ است
من به تو این دهم و آن به طلب بستانم
خصلت و شیوۀ بازار به هر فرهنگ است
تا ببندد دهنِ شکوۀ ما از تقدیر
وعده ها بین ، چه فریبنده و رنگارنگ است

Hits: 1

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.